عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
107
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كيكاوس كه بآرزوى دل رسيد پس از يكصد و پنجاه سال سلطنت درگذشت . سلطنت كيخسرو بن سياوش پس از مرگ كيكاوس ، كيخسرو بسلطنت رسيد . دنيا بيمن مساعيش آباد شد و كشور مجد و عظمت يافت فرستادگان سلاطين هدايا و مالياتها به دو تقديم و خزائنش از مال چون قلب مردم از محبّت او آكنده گشت . مملكت در ايّام او به صورت نوعروسى كه به پيرايههاى نفيس و تزئينات ثمين مزيّن شده باشد درآمده بود . عصرش عصر صلح و صفا محسوب و اختلاف و نزاع و اغتشاش و اضطراب در آن وجود نداشت . مردم از سوء سياست و سخافت رأى كيكاوس و عدم موفقيّت او در ادارهء امور كشور و شدائد و مضارّ افراسياب و جنگهاى دائمى كه در تمام مدّت سلطنت او استقرار داشت بياسودند در اين زمان پادشاه بملك رحمت و مردم در يگانگى به شخص واحد مبدّل شده بودند . چه خوش گفت آن حكيم كه « ادوار و ازمنه را آجالست صبر كنيد تا دوران بد اجلش سررسد ! » كيخسرو كه عالم را تحت فرمان و سلاطين را مطيع و سلطنت بر عالم را سهل و آسان ديد ترسيد كه مبادا متدرّجا كبر و طغيان و خودپسندىاى كه جم در اواخر و كيكاوس در اوائل سلطنت بدان گرفتار آمدند و موجب ضلالت و گمراهى و كفران نعمائى كه خداوند نصيب آنان كرده بود شد در او ظاهر شود بدين لحاظ رويّهء سلاطين را ترك گفته پرهيزكارى پيشه كرد و دنيا و زخارف آن را بيك سو نهاده تا آخر دوران سلطنتش كه شصت سال طول كشيد به منظور تأمين معاد باعمال نيك و زهد و ورع پرداخت . در ذكر كنارهگيرى كيخسرو از امور دنيوى و واگذارى سلطنت به پسر عمش لهراسب چون عزم كيخسرو به عبادت و ترك سلطنت جزم شد جميع سران سپاه و رجال و اعيان را مجتمع ساخته گفت : اى عموها و برادران و پسران من عزم من اينست كه رو به خدا رفته امور شما را ترك و جز بامر معاد بكارى نپردازم بنابراين لهراسب را كه